تبليغاتX
تقديم به سحرگاه زندگي سحر -
"C Est La Vie"

حال بايد درپس اسمان شب‌‍ در گذراز ابرهاي تاريك در ميان كوهي تراش خورده سوار بر خويش تاخت.

به سمت قدمگاه كه رويايي براي زندگي است. اري زندگي در قدمگاه عين سادگي است.

مجنون گريان به دنبال مقصدي براي برگشت است.

صد حيف نمي داند حضوري سبز درانتظاراست.  

ناگهان راه برپيكرمجنون سخني مي نشاند.

پيش رو به سوي او كه در فكر انتظار منتظر توست.

عشق به حضور در قدمگاه خستگي را در مجنون كورمي كند مجنون را بيدار مي كند.

اري قدمگاه ايستادگي اش نماد افرينش است. راز و نيازش عين نيايش است.

 سجده بر زمينش شفاعت است شفاعت اخرت است.

بوسه بر خاكش ضمانت است ضمانت زيارت است.

حال مجنون دريافته بود كه به اخر خط رسيده است.

سر به بالا گرفته و قامتي را مي ديد كه براي چشمانش ناشناس بود.

صاحب قدمگاه او را فرا خواند.

مجنون به ارامي نزد او رفت.

پس در قدمگاه عشق را يافت تا رهرو عاشقان قدمگاه باشد.

() تقدیم به سحر عشق برتر 31 Jan 2008 10 PM   امیر حسین علیمردانی  |