تبليغاتX
تقديم به سحرگاه زندگي سحر
"C Est La Vie"

براي فرشته ها دوست داشتن روي زمين حكم نفس كشيدن در قلب دنيا را دارد.

اما شيطان هميشه محكوم به دوست نداشتن است.

فرشته ي من زندگي ماهي دراب‌‌‍‍‌ رقص گل ها در وزش باد بارش ابرها برقامت درختان بازي نور بر دل هاي تاريك و تحرك و شادابي دنياي سكوت را دوست داشت.

در اين بازي شيطان جاودانگي عهد و پيمان من و فرشته را غير قابل باور مي پنداشت. 

ما هر دو وفاداربوديم به انچه كه دوست داشتيم. به انچه كه عشق مي خوانديم.

شيطان ما را به حضور در تاريكي دعوت مي كرد. اما فرشته ي من روشنايي دل هايمان را به حضور تاريكمان ترجيح داد. ما عادت كرده بوديم به دشمني شيطان در زندگيمان.

من مي دانستم شيطان مي خواهد در اين بازي جاي مرا بگيرد.

 شبي نزد فرشته ام رفتم. او را صدا زدم اما جوابي نگرفتم نگران شدم.

سكوت همه جارا فرا گرفته بود.

نگرانيم از حضور شيطان بود. مطمئن بودم شيطان وارد بازيمان شده است چون همه جا تاريك بود. او دوست داشت اين بازي بدون من به پايان برسد.

بغض گلويم را گرفت. مي ترسيدم او فرشته ام را از من بگيرد.

فرشته هميشه به من مي گفت دشمن تاريكي روشنايي است.

دو شمع به نيت روشن ترين حضور روشن كردم. نور بر پيكر بي جان خانه دميد.

ناگهان شيطان درحالي كه فرشته ي مرا به اسارت گرفته بود از دل تاريكي اشكار گرديد و گفت تاريكي جادوي من است و روشنايي ارزوي تو.

 ارزوي تو بر جادوي من غلبه نخواهد كرد.

او داشت فرشته ي مرا با خود مي برد كه نور شمع ها بر چشمان سياهش دميد و فرشته ي من از دست او گريخت شيطان بار ديگر شكست را تجربه مي كرد.

به او گفتم روشنايي ارزويي است كه تاريكي هرگز او را نمي شكند.

() تقدیم به سحر عشق برتر 6 Dec 2007 11 PM   امیر حسین علیمردانی  |