تبليغاتX
تقديم به سپیده
"C Est La Vie"

طوفان بخواب رفت

موژه هايم را گرد گرفته

چشمانم را مي بندم

مي روم تا رويم را لب چشمه بشويم

اما چشمه نيست

روي جوشش چشمه را خاك گرفته انگار

مي ترسم ترس در برابر مردن

سقط شدن از تشنگي

شرابي نيست و من به جريان حيات محتاج

پي اب مي گردم و صاحب اب را فراموش مي كنم

خاك ها را پس مي زنم

گل شده است

هر چه گود مي كنم نم خاك كمتر

 گودال را ژرف تر مي كنم

حالا خشك خشك است و خاك ها را به سرم مي ريزم

مثل يك عذادار مي ترسم

تشنه مي شوم

مي ترسم و به ميدان ناشناخته ترين هراس ها قدم مي گذارم

هراس از مردن

هراس از نفس افتادن

من مي ترسم

 مي هراسم و يك دم ارام نمي گيرم

() تقدیم به سپيد عشق برتر 23 Sep 2009 2 PM   امیر حسین علیمردانی  |