|
"C Est La Vie"
|
عصر باروني در خيالم بود ولي تو در كنارم نبودي.
مي توانم تنهايي را با شراب جبران كنم.
ولي باقي زندگي ام.
هم اكنون كره ي خاكي مثل يك گور كسالت اور است.
در غربت همه چيز با من بيگانه است.
تصوير مسيح كه شكاف ديوار هر كليسايي را پوشانده است.
مجسمه ي برنزي يك سگ در كنار يك ساعت قديمي.
انگار كه سگ دارد از ساعت پاسباني مي كند.
اسلحه اي كمري به همراه چند تا فشنگ.
خورشيدي كه تغيير نمي كند.
اين ها همه سهم من از زندگي در اين كره ي خاكي است.
ولي چشم هاي من براي اين خلق شده اند كه به تو نگاه كنند.
من تو را مي خواهم.
باقي زندگي ام در كنارم باش.